نقد فیلم خارجی: نقد فیلم منچستر کنار دریا

نقد فیلم خارجی: فیلم منچستر کنار دریا: در یک کلام یک شکم درد تمام عیاراست. اصلا تصمیم نداشتم با همچین جمله‌ی اغراق‌آمیزی شروع کنم اما چه چاره که حقیقت دارد. فیلم منچستر کنار دریا ساخته‌ی کینِث لونرگان به معنای واقعی یک شکم‌درد تمام عیار است. البته در حدی نبود که اشکم را درآورد (محض اطلاع باید بگویم که خیلی زود گریه هستم). بنابراین قصد ندارم که تا این فیلم را به‌عنوان یک درام سرتاسر عزا و غمباد که قرار است زندگی را برای چند ساعت به کامتان تلخ کند قالبتان کنم، برعکس فیلمی است که بعد از دیدنش عملا برای چند روز مال خودتان نیستید.

منچستر کنار دریا یا غم‌باد کنار دریا

بخواهم اعتراف کنم فیلم منچستر کنار دریا را سه روز پیش دیدم (نسخه پرده‌ای) و با اینکه کیفیت صدا و تصویر در فیلم پایین بود اما بعد از گذشت سه روز همچنان به آن فکر می‌کنم.

%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%86%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7-manchester-by-the-sea-2016-2

فیلم با مرگ جو چندلر براثر مشکل قلبی که چندین سال با آن دست به گریبان بود آغاز می‌شود. اطرافیانش می‌دانستند که زمانی برایش باقی نمانده و هر لحظه ممکن است تمام کند.

کِیسی افلک (هیچ‌جوره نمی‌توانم وصف کنم که چقدر در این فیلم خوب ظاهر شده) نقش لی چاندلر برادر کوچکتر جو را بازی می‌کند که از بوستون بازگشته تا تکلیف پسرِ جو، پاتریک را روشن کند غافل از اینکه همه‌چیز از قبل برنامه‌ریزی شده است. اوضاع کمی قمر در عقرب است، از مادر پاتریک خبری نیست و «لی» تصمیم ندارد زیاد در شهر بماند به‌خاطر واقعه‌ای که هنوز هم اعصابش را بهم می‌ریزد.

بازیافت گذشته

وقتی لی در شهر پرسه می‌زند همه او را می‌شناسند، البته نه با خاطره‌ای خوب. همه‌چیز به گذشته‌ی او بازمی‌گردد، لی قبلا با راندی (میشِل ویلیامز) ازدواج کرده بود اما از آن زمان مدت زیادی می‌گذرد و جدایی آنها بی‌ارتباط به واقعه هم نیست.

من سعی می‌کنم بدون لو رفتن واقعه آن را کمی باز کنم. بالاخره متوجه می‌شویم چه اتفاقی افتاده است اما رمز و رازهای پشت واقعه سایه‌ای شوم و دائمی بر سر داستان فیلم انداخته است. اینجا و آنجا می‌بینیم که لی اعصاب درست‌و‌حسابی ندارد و زود از کوره در می‌رود. او مردی است لبریز از غیظ ، غیظ از جنگ با شرایطی که بر سرش آوار شده و توانایی مقابله با آنها را ندارد. او معمولا به کنار برکه‌ی مورد علاقه‌اش می‌رود، تا خرخره مست می‌کند و بعد شروع می‌کند به گیر دادن به غریبه‌ها که به چی نگاه می‌کنی ؟ البته قبل از اینکه مشت اول را بزند. لی داغان است و برای داغان بودن نیز بهانه‌ی خوبی دارد.

سکانسی که واقعه را رو می‌کند (که همچنان آن را لو نمی‌دهم) در قالب یک بازگشت‌به‌عقب (فلاش‌بک) دلهره‌آور به خورد تماشاگر خورانده می‌شود. در حالی که لی به بیرون زل زده است وکیل وصیت جو را میخواند، اینجاست که واقعه را می‌بیند در قالب یکی از استادانه‌ترین ادیت کردن‌هایی که تابه‌حال به عمرم شاهد بودم. معمولا پس از پایان فیلم در مورد ادیت و نکات فنی فیلم فکر می‌کنم اما ادیت منچستر کنار دریا آن‌قدر باظرافت، استادانه و نفس‌گیر کار شده که فقط هاج و واج با دهان باز مانده بودم چه بگویم.

روزمره‌های دوست داشتنی

%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%86%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7-manchester-by-the-sea-2016-5قبل از اینکه فیلم را ببینم یکی از دوستانم در خارج از کشور که فیلم را در سینما دیده بود به من توصیه کرد «با ذهن آزاد و باز فیلم را ببین و بذار قشنگ تو وجودت نفوذ کنه». حالا می‌فهمم چرا چنین توصیه‌ای کرد و من هم به شما همین توصیه را می‌کنم. ما اینجا با یک فیلم کوتاه طرف نیستیم و در عین‌حال از یک فیلم با ریتم تند هم خبری نیست. منچستر در کنار دریا یک مراقبه‌ی عمیق از اشتباهاتی جزئی و کوچک است که به فجایعی بزرگ و خانمان برانداز می انجامند. فیلمی است در مورد تقلای لی برای مقابله با چیزی که پیش آمده و فیلم به زیبایی حسی از خوف و خفقان را پدید می‌آورد که از شانه خالی کردن خبری نیست. فیلمی است در باب حسرت و چه کسی هست که حسرت و افسوس نداشته باشد … مساله اینجا این است که چطور به این حسرت‌ها اجازه ندهیم برای ما تکلیف تعیین کنند اما باید قبول کنیم گاهی هیچ چاره ای نیست ….

تلفیقی از اندوه و رستگاری در منچستر کنار دریا

غم و اندود در اشکال مختلف در فیلم «منچستر کنار دریا» تجلی می‌یابند. درامی تا مغز و استخوان زیبا از کینِث لونرگان نوسینده و کارگردان در باب مردی که مجبور می‌شود با خانواده‌ای که ترکشان کرده دوباره ارتباط برقرار کند. لونِرگان نگاه نافذ یک رمان‌نویس را برای خلق جزئیات شخصیت‌هایش و حس جا و مکان اعمال می‌کند. با جلو رفتن فیلم مخاطب حتی قادر است نسیم اقیانوس را نفس بکشد و سرما و سوز زمستان را احساس کند و غم آشکار لی را نیز درک نماید. نه فقط غم از دست دادن برادر بلکه چیزی بس تراژیک‌تر.

در منچستر کنار دریا کِیسی اَفلِک از زیر سایه برادر بزرگتر (بن افلک) بالاخره بیرون می‌آید

کِیسی اَفلِک که از زیر سایه‌ی برادر بزگترش (بن افلک) بیرون آمده، یک بازی تماشایی و البته بغض‌آور را به نمایش می‌گذارد که معمولا از کلمات هم خبری نیست، چراکه بلایی که سر لی آمده در قالب کلمات نمی‌گنجند و اگر هم گفته شود افراد زیادی دل شنیدنش را نخواهند داشت. افلک بار سنگینی که لی بر دوش می‌کشد را در قالب تلاش خود برای قبول مسئولیت‌هایی که در قبال پاتریک دارد بدون بازگشتن به زندگی قبلی خود در منچستر به نمایش می‌گذارد.

منچستر کنار دریا: یکی از فیلم‌های برجسته‌ی سال

به لطف گروه بازیگری قوی، فیلم «منچستر در کنار دریا» موفق می‌شود تصویری ملموس از اندوه یک خانواده‌ی داغدار و مردی که دوباره مجبور می‌شود با گذشته‌ای که سعی در فراموش کردنش داشته روبرو شود را ارائه می‌کند و بدون شک فیلمی خواهد بود که تا مدت‌ها پس از تمام شدن قلبتان همچنان خواهد لرزید.

این اولین بار نیست که کِیسی افلک در یک فیلم می‌درخشد و امسال قبل از «منچستر در کنار دریا» دو فیلم فوق‌العاده «کد ۹۹۹» و «Finest Hours» را برای اکران داشت که از آن دسته فیلم‌ها نیستند که سر و صدا کند یا برای جایزه ساخته شده باشد. اما در «منچستر کنار دریا» بازی او در نقش یک سرایدار که هشتش گرو نهش است آنقدر چشمگیر و متمرکز است که سخت بتوان بی‌خیال شد. نقشی است که دقیقا روی توانایی نادر افلک در به تصویر کشیدن وقف شدن در حین گرفتاری افکاری که دست از سرت برنمی‌دارند دست گذاشته است. تقریبا در تمام صحنه‌های فیلم این هویت و آگاهی دوگانه‌ی او آشکار است. چراکه اینجا نقش مردی با زخمی عمیق از گذشته را بازی می‌کند که نه می‌تواند فراموش کند و نه از آن فرار کند.

درد پنهان، زخم عریان

«منچستر در کنار دریا» قوانین معمول داستان‌گویی را زیر پا می‌گذارد. معمولا فیلم‌های تراژدی به دنبال غلبه بر عامل تراژدی هستند و حالا اگر در مورد احیا و بازگشت به زندگی پس از حادثه نباشد حداقل در مورد کنار آمدن با آن هستند. این نگرشی است که معمولا یک فیلم درام می‌طلبد، این انتظار که قهرمان داستان بالاخره بزرگتر می‌شود، تغییر می‌کند و سرانجام فراموش می‌کند.

این نگرش اما یک جای کارش می‌لنگد، چیزی که ما زیاد دلمان نمی‌خواهد درگیرش شویم و روی پرده سینما نیز زیاد مشتاق به دیدنش نیستیم اما می‌دانیم که هست و حقیقت دارد. و آن اینکه مردم همیشه هم با وقایع کنار نمی‌آیند. بعضی اتفاقات چنان تاثیری روی روان آدم می‌گذارند که غلبه کردن و کنار آمدن با آن‌ها در یک کلام ممکن نیست. به همین ترتیب برخی افراد زیر فشار واقعه نابود و خم می‌شوند. این‌طور هم نیست که همه زیر فشار مشکلات سر به بیابان بزنند و دیوانه شوند بلکه اکثرا به سطحی از درد و رنج می‌رسند که تمام‌شدنی نیست، نه بهتر می‌شود و نه بدتر.

اما حالا چطور از همچین ماجرایی می‌توان یک فیلم درام ساخت؟ آغاز، میان‌بندی و پایان‌بندی فیلم به چه صورت خواهد بود.

منچستر کنار دریا بذر‌های بسیاری می‌پاشد که هیچ‌یک نمی‌روید.

%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%86%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7-manchester-by-the-sea-2016-1این سوالی است که بدون شک لانرگان هم در زمان ساخت فیلم در سر می‌پرورانده است. فیلم «منچستر کنار دریا» در مورد مردی است که گیر کرده و کلا فیلم در مورد گیر کردن هست بنابراین هرچیز خوشحال‌کننده و امیدوراکننده‌ای خوبه‌خود از گردونه خارج می‌شود. برای درامی مثل این مورد باید از دو کانال وارد شد. اولی اصطلاحا درام افشاگری است: ما در فیلم شاهد مردی هستیم که به‌تدریج در قالب فلاش‌بک‌هایی متوجه می‌شویم چه شده و چطور به این روز افتاده است. ما کنجکاو می‌شویم و فیلم هرچند آهسته اما به‌طور مفصل و باحوصله به کنجکاوی‌های ما پاسخ می‌دهد. منبع درام دوم در فیلم تامل و پیش‌بینی قدم و اقدام بعدی این آدم است و اینجاست که بازی افلک نه‌تنها ظریف و کاملا حساب‌شده که به یک نیروی محرکه‌ی قالب برای پیش بردن فیلم تبدیل می‌شود. لی جوری به‌نظر می‌رسد که انگار هر لحظه ممکن است منفجر شود. معمولا هم منفجر نمی‌شود اما سطحی از تعصب و انرژی را با همیشه ‌همراه خود دارد که خطرناک هم هست.

بیشتر انرژی فیلم «منچستر کنار دریا» صرف ماجرای به سرپرستی گرفتن برادرزاده‌ی ۱۶ ساله‌ی لی می‌گردد. چیزی که نه می‌خواست و نه انتظارش را داشت کار و زندگی او جای دیگری است و قبول کردن سرپرستی به معنای بازگشت به منچستر و جایی است که خاطره خوشی از آن ندارد.

شوخ‌طبعی به مقدار لازم

اما باز برخلاف بسیاری دیگر از فیلم‌های این سبک، «منچستر کنار دریا» ماجرای حزانت را به موضوعی دگرگون‌کننده تبدیل نمی‌کند. این‌طور نیست که حالا همه مهربان‌تر شده‌اند نه. پسرک داستان نوجوانی معقول و کمی از خودراضی است که از اینکه زندگیش لنگ عموی عجیب و غریبش است اصلا راضی نیست. برخوردهای آن‌ها دوپهلو و در آستانه‌ی دعوا اما خانوادگی است که جا برای یکسری شوخی باز می‌کند.

اما شتباه نکنید، این یک فیلم غم‌انگیز است که گاهی اوقات خسته‌کننده نیز می‌شود و بعد از مدتی خسته‌شدن ما از شخصیت‌ها لبریز شده و به خود فیلم سرایت می‌کند. اَفلِک خارق‌العاده است اما فیلم به پایش نمی‌رسد چون قادر به برآورده کردن برخی چالش‌ها نیست. با تمام این اوصاف فیلم «منچستر کنار دریا» همچنان شایسته‌ی افتخارات و اعتبار شایان است که تا این حد متفاوت از آب درآمده و البته به خاطر کار کردن روی ذهن به شکلی متفاوت. وقتی می‌گویم برای روزها فیلم را به یاد خواهید داشت منظورم خود فیلم نیست بلکه شخصیت‌هایی است که در فیلم با آن‌ها آشنا می‌شوید.

ماراتنی تمام‌نشدنی از لحظات بدیع

با توجه به مدت ۱۳۵ دقیقه‌ای فیلم شاید فکر کنید کمی زیادی بلند باشد اما کارگردان از تک‌تک ثانیه‌های فیلم نهایت بهره را می‌برد و هیچ‌چیز اضافی به‌نظر نمی‌آید. این روزها در فیلم‌ها مردم عاشق خون‌آشام‌ها می‌شوند، شخصیت‌های داستان پرواز می‌کنند و کلا انجام هیچ ‌کاری در فیلم دیگر غیرممکن و حتی غیرعادی نیست. حال با توجه به این موضوع انتظار فروش میلیاردی برای فیلمی که در مورد کارهای عادی و وقایع روزمره است کمی غیرمنطقی بنظر می‌رسد. اما کینِث لونرگان نویسنده و کارگردانی است که قادر است ما را کاملا غرق وقایع عادی و پیش‌پاافتاده کند. او خیلی راحت می‌تواند یک مکالمه‌ی عادی در مورد مثلا گوشت یخ‌زده را به یک طغیان احساسی عظیم بدل نماید.

قهرمانان زندگی روزمره

می‌توان ساعت‌ها در مورد موضوع اصلی فیلم صحبت کرد. داستان مردان مجردی که ناگهان خود را در موقعیت سرپرستی یک بچه می‌بینند و بیشتر به دنبال بزرگ کردن ارزش‌های خانواده و گاها چشم‌پوشی از اهداف و آمال شخصی است. اما کارگردان اینجا تصمیم به سخنرانی و نطخ هیچ خطبه‌ای ندارد، به‌جایش ترجیح می‌دهد به یک اتفاق واقعی همان‌طور که هست بپردازد؛ بله، کمرشکن، اما باید با آن کنار بیاییم. بچه‌ها به مدرسه باید بروند، باید کار کرد و روابط جنسی هم‌چنان اغوا کننده باقی می‌مانند. منچستر کنار دریا به سخنرانی‌های طویل تکیه نمی‌کند. یک جمله‌ی ساده مثل «کمکی از دست من برمی‌یاد؟» با قرار گرفتن در جا و قالب درست برجسته و پر نکته جلوه می‌کند. در برخی سکانس‌ها کارگردان به جای پرداخت احساسی روابط یا استفاده از هر گونه نمای نزدیک از واکنش‌های شخصیت‌ها نسبت به یکدیگر، ترجیح می‌دهد تنها نظاره‌گر مکالمات باشد که همین میزانسن هوشمندانه باعث می‌شود تعلیق صحنه‌ها چند برابر و مخاطب دچار تردید شود که آن‌ها چه واکنشی نسبت به هم خواهند داشت.

فیلم منچستر کنار دریا یک درام چشم‌گیر است، فیلم مخاطب را درگیر می‌کند بدون اینکه حتی برای اینکار تلاش کند. قابل لمس است، صادق است، بدون شک شایسته‌ی مخاطب است، مخاطبانی که دنبال فیلم‌های فوق‌العاده‌ای مثل این هستند. فیلم‌هایی که وقایع هر روزه را به اندازه‌ی رویاهایمان جذاب جلوه می‌کنند.

این مطلب به‌صورت اختصاصی در تحریریه پلان موویز به نگارش درآمده است. استفاده با ذکر نام پلان موویز و لینک به این صفحه آزاد است.

نقد فیلم

    به اشتراک بگذارید
    ۲۳٫۹٫۱۳۹۵
     
    سمانه فاضلی
    به قلم: سمانه فاضلی

    خوره تئاتر، دانشجوی ادبیات نمایشی

    7 دیدگاه مطرح شده
    • سوری

      خیلی خوب بود مرسی ولی آخرش نفهمیدیم فیلم غمناکیه یا یه فیلم فلسفی … از فیلم های تلخ خوشم نمی یاد

    • عسل

      از تریلرش اصلا نمیشه فهمید فیلم در مورد چیه؟ اصلا فکر نمی کردم یه فیلم غمناک باشه، گفتم حتما عاشقانس. منچستر کنار دریا رو حتما می بینم … مشتاق تر شدم

    • رضا

      نقش لی تو منچستر کنار دریا رو قرار بود اول مت دیمون بازی کنه …. ولی کیسی افلک یه چیز دیگس … از ادا اطوارهای ویل اسمیتی مت دیمون خوشم نمی یاد

    • فرید

      آره داداش. حالا قرار بود کارگردانی هم بکنه فیلمو آخرش اما به تهیه کنندگی رضایت داد

    • صنم رضایی

      میشله ویلیامز رو خیلی دوس دارم

    • مهدی

      کی بیرووووووووون می یااااااااااااااااااد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • امیر

      اینجور که شما گفتی من از همین الان اشکم در اومد .

    بیان دیدگاه