نقد فیلم خارجی: نقد فیلم ستیغ اره‌ای مل گیبسون

نقد فیلم خارجی | مل گیبسون بازگشته است این بار هم با فیلمی سرشار از خون و خونریزی اما در باب صلح. شاید بتوان فیلم‌های گیبسون را در خشونت، دین و تاریخ خلاصه کرد؛ بنابراین تعجبی هم ندارد که موضوعی بر اساس داستانی واقعی که بتواند هر سه این‌ها را باهم تلفیق کند به وقفه‌ی ده‌ساله‌ی کارگردانی او پایان دهد. اجازه دهید همین ابتدا خیالتان را راحت کنم، «ستیغ ارّه‌ای» خشونت‌آمیزترین فیلمی است که درباره‌ی یک طرفدار صلح خواهید دید و بعضا دقیقا عکس فلسفه‌ی کاراکتر اصلی‌اش پیش می‌رود. دزموند داس (اندرو گارفیلد) علیرغم اینکه صلح‌طلب و مخالف جنگ است برای شرکت در جنگ جهانی دوم به‌عنوان یک پزشک نام‌نویسی می‌کند و معتقد است در قالب یک پزشک و با کمک به سربازان زخمی از هر جنگجوی دیگری مؤثرتر واقع خواهد شد. هدف او نجات دادن جان قربانیان در قالب یک صلح‌جوی باوجدان است و بر اساس اسناد تاریخی او جان بیش از ۷۵ سرباز را نجات می‌دهد؛ اما اگر بخواهیم صادق باشیم پیروز شدن در جنگ به معنای نجات دادن زخمی‌ها نیست بلکه کشتن سربازان بیشتری از دشمن و کمتر کشته شدن سربازان خودی است و به این ترتیب مل گیبسون بازیگر و کارگردان به‌دنبال نقل روایتی سرشار از خشونت است و در به تصویر کشیدن آنها کوچکترین تعارفی ندارد.

داستانی که ارزش گفتن دارد.

نقد-فیلم-ستیغ-اره‌ایدزموند داس یک قهرمان واقعی است و ساخت یک فیلم در مورد زندگی او سزاوارش است؛ اما فیلمی که ساخته شد کمی خرده‌شیشه دارد.

یک ساعت اول فیلم به تلاش ارتش برای بیرون انداختن داس می‌پردازد و مکافات سرپیچی از دستورات. این بخش فیلم از این بابت حائز اهمیت است که داس به‌دنبال ارائه‎ی دید متفاوتی نسبت به جنگ است. شاید استفاده از او به‌عنوان یک پزشک بدون آموزش‌های نظامی و تیراندازی شدنی باشد اما آنها می‌توانستند از کلی دکتر دیگر با آموزش تیراندازی استفاده کنند.

این قسمت از فیلم که داس چطور علیرغم تحت‌فشار و خشونت بودن به اعتقاداتش پایبند می‌ماند قابل‌ستایش است و اینکه سرانجام موفق نیز می‌شود اما فیلم‌نامه به طرز حواس‌پرت کننده‌ای بی‌ظرافت است. به نظر می‌رسد نویسندگان فیلم با تحقیق در مورد داستان به ماجراهای جالبی که ارزش فیلم شدن دارند رسیده‌اند اما به‌قدری در آن زیاده‌روی می‌کنند که افسانه و غیرواقعی به نظر می‌رسد.

صحنه‌های جنگ در فیلم علاقه‌ی چندانی به نشان دادن واقعیت‌های بی‌رحمانه‌ی جنگ ندارند و بیشتر دنبال پیشی گرفتن از فیلم‌های جنگی قبلی هستند؛ مثلا اینکه چطور شروع بهتری نسبت به فیلم «نجات سرباز رایان» داشته باشند و یا اینکه چگونه تیر خوردن به سر را بهتر از فیلم «Glory» از آب درآورند. به همین خاطر فیلم به چیزهایی مثل سپر انسانی و یا دلاوری‌های انتحاری در میدان جنگ تن می‌دهد.

بخشی از این موضوع قابل‌درک است، مل گیبسون به دنبال نشان دادن خشونت ژرفی است که یک مخالف صلح‌طلب مانده تا تجربه کند اما به‌قدری بی‌ملاحظه و خشن جلو می‌رود که به‌نظر تقلیدی طنز از فیلم‌های خشن می‌آید. معمولا این نوع فیلم‌ها نباید در نمایش خشونت عجله کنند، اما وقتی متوجه می‌شوید که فیلم‌ساز تنها به دنبال شوکه کردن شماست انتظار بیشتری هم نمی‌توان داشت و نتیجه بیشتر به جوک می‌‎ماند.

تکریم صلح با به‌تصویر کشیدن خونریزی

لزوما نشان دادن خون و خونریزی برای به تصویر کشیدن جنگ لازم نیست. شاید تمام صحنه‌ها و اتفاقات جنگی که فیلم سعی در نمایش آن دارد واقعا اتفاق افتاده باشند؛ اما فیلم خیلی زود دستش را رو می‌کند، مثلا وقتی‌که تیر کشیدن خون از پای سربازی زخمی را وقتی‌که جنگی در کار نیست نشان می‌دهد. باوجود سوء‌تفاهم‌های ادراکیم باید اعتراف کنم که هیجان عجیبی در صحنه‌های جنگی فیلم وجود دارد. صحنه‌ی تیربارهای ژاپنی نفس‌گیر است گرچه خشونت با عقده و تعصب به تصویر کشیده شده.

البته هیچ‌کدام از این خشونت‌ها بی‌جواب نمی‌مانند و در بخش نهایی فیلم وقتی‌که داس علیرغم ادامه‌ی حمله‌ی ژاپنی‌ها برای نجات زخمی‌ها برمی‌گردد و اینکه چطور بدون اینکه تیری شلیک کند به ژاپنی‌ها گریز می‌زند چیزی است که «ستیغ اره‌ای» برای آن ساخته ‌شده است که البته دوباره با صحنه‌های جنگ و خشونت‌های بازهم بیشتر دنبال می‌شود و همان‌طور که از تمام فیلم‌های مل گیبسونی انتظار می‌رود صحنه‌ای هم داریم که در آن یک سرباز جسد نیم‌تنه‌ی یکی از رفقایش را برمی‌دارد و به‌عنوان سپر انسانی از آن استفاده می‌کند تا از دست دشمن بگریزد و دل‌وروده‌ی طرف را می‌بینیم که آویزان است.

کفاره‌ای که گیبسون باید بپردازد

همه به «ستیغ اره‌ای» به چشم بازگشت گیبسون به سینما می‌نگرند، اما آیا کفاره کم‌کاری‌های سال‌های قبل او را پس خواهد داد؟ فعلا برای قضاوت زود است اما چیزی که واضح است گیبسون موفق می‌شود فیلمی خانوادگی در باب عشق و گذشت را از قلب کشمکشی خون‌خوار بیرون بکشد. فیلمی که دلتان نمی‌خواهد از دست بدهید.

گارفیلد هم قابل‌پذیرش و هم دوست‌داشتنی است. او به‌قدری نقشش را خوب و طبیعی بازی می‌کند که کاراکترهای دیگر فیلم به دردسر می‌افتند. پدر مست و همیشگی، مادر مظلوم و سرخورده، همسر همیشه مهربان و مافوق سفت‌وسختش.

فیلم‌نامه تلاش شایانی دارد تا سربازان را از هم متمایز کند اما موفق نمی‌شود. این سربازان تک‌تک در خلال دوره‌های آموزشی و با دادن خصوصیتی به هرکدام معرفی می‌شوند. به تک‌تک آنها اسامی مستعار هم داده می‌شود اما فایده‌ای ندارد چون قرار نیست چیز زیادی از آنها ببینیم، تنها اسمی که شاید با شنیدنش در میدان جنگ یادتان بیاید کیست گول (گوران.دی.کلاننت) است.

اما مافوق‌ها را خیلی خوب به یاد خواهید آورد از گروهبان هاول (وینس وون) که خب به‌هرحال وینس وون است و کاپیتان اسمیتی (لوک بریسی) که نقشی مکمل مهمی دارد و در سکانس‌ها و دیالوگ‌های بسیاری با داس است. باقی سربازان و افراد فیلم تنها سیاهی‌لشکرند.

برای خلق یک قهرمان جنگ منحصربه‌فرد باید بعضی افراط‌ها و در عین حال بسیاری تفریط‌ها را کنار گذاشت. هنوز معتقدم داستان دزموند داس می‌توانست به یک فیلم اصیل و کلاسیک جنگی معرکه تبدیل شود اما فعلا وسیله‌ای برای به نمایش خشونت شده است.

این مطلب به‌صورت کاملا اختصاصی در تحریریه پلان موویز به نگارش درآمده است. استفاده از این مطلب با ذکر نام پلان موویز و لینک به این صفحه کاملا آزاد است.

نقد فیلم

    به اشتراک بگذارید
    ۱۴٫۸٫۱۳۹۵
     
    سپهر سرایی
    به قلم: سپهر سرایی

    سینما خوانده، عضو سابق انجمن نویسندگان و منتقدین سینمایی، در‌حال‌حاضر برای هیچ مجله‌ی چاپی قلم نمی‌زنه و ترجیح میده مستقل کار کنه ...

    9 دیدگاه مطرح شده
    • حسین

      نمیشه فیلم از مل گیبسون بیرون بیاد و ندید.
      در ضمن، مل گیبسون با اسکاری که گرفته کفارش رو پس داده. همینکه بعد ۱۰ سال فیلم ساخته جای خوشحالیه

    • عيلرضا

      مچکرم

    • علی

      نقد عالی. شنیدم مل گیبسون قراره برای یه سریال ایرانی در مورد ریگی به ایران بیاد و نقش یه ژنرال آمریکایی رو بازی کنه

    • نگین

      ای ول. چرا این فیلم اینقدر آدم رو یاد نجات سرباز رایان میندازه؟؟؟

    • رضا

      مل گیبسون و فیلمهاش رو دوست ندارم ولی اینو کنجگاوم ببینم

    • سارا

      فقط اندرو گارفیلد !!!!!

    • رشید

      درود بر مل گیبسون کبیر ….

    • سرمه

      من فیلم رو تو خود آمریکا دیدم. افتضاح، اعصاب خوردکن ….!!!!؟؟؟؟؟؟ ارزشش رو نداشت

    • فرید

      تا دیروز اسکورسیزی با لئو دیکاپریو می چرخید حالا با این جوجه اندرو گارفیلد رو هم ریخته؟ …. این فیلم برای آمریکای ها فکر کنم مثل فیلم های دفاع مقدسی خودمو باشه؟

    بیان دیدگاه