۱۰ درسی که از فصل فیلم‌های تابستان امسال گرفتیم.

انیمیشن‌ها و ژانر ترسناک حکمرانی کردند، بلاک‌باسترها زمین خوردند و «جوخه انتحاری» که دیگر حرفی برای گفتن نگذاشت، ۱۰ درسی که از فصل فیلم‌های تابستانی ۲۰۱۶ آموختیم.

نفس راحتی بکشید و به خودتان تبریک بگویید: در این لحظه که در حال خواندن این مطلب هستید باید به شما مژده دهم که بالاخره کسادترین فصل فیلم‌های تابستانی طی سال‌های اخیر را پشت سر گذاشتیم. به دام «شکارچیان روح» نیفتادیم، از دست «جوخه انتحاری» گریختیم و از جنگ‌های «وارکرفت» هم صحیح و سالم بیرون آمدیم. ما حتی فیلمی که کِوین اِسپیسی در آن گربه‌ای سخنگوست را رد کردیم. بالاخره توانستیم.

تا دلتان بخواهد شکست سینمایی داشتیم، فیلم‌بین‌ها دیگر از یاوه‌گویی سرشان به درد آمده بود و اشباعی از دنباله‌ها و بازسازی‌ها چند ماه فرساینده را رقم زد که البته خالی از لطف هم نبود. حالا اما با نزدیک شدن به پاییز و فصل چیدن شایسته‌ترین فیلم‌های سال، بد نیست با چرخیدن در خرابه‌های حاصل از سیل فیلم‌های ناموفق تابستان، ببینیم چه درس‌هایی می‌توانیم یاد بگیریم. در ادامه با پلان موویز و ۱۰ درسی که از وصله‌های ناجور اخیر هالیوود می‌توان آموخت همراه باشید.

۱- یک بلاک‌باستر واقعی در اوج می‌ماند.

زمانی که یک فیلم تازه‌اکران‌شده با «فروش اصولی» بالا می‌آید و به یک بلاک‌باستر (با خاک یکسان‌کننده) تبدیل می‌شود، باید توجه داشت که فروش هفته‎ی اول به تنهایی کافی نیست. چقدر منتظر «بت‌من در مقابل سوپرمن: طلوع عدالت» بودیم؟ این فیلم با فروش فوق‌العاده‌ی ۱۶۶ میلیون دلار در هفته‌ی اول شروع کرد اما در هفته‌ی دوم با ۵۱ میلیون دلار باکله زمین خورد و بعد هم خیلی زود در افق محو شد. برای «جوخه انتحاری» هم اتفاق مشابهی افتاد، فیلمی دیگر با نقدهایی منفی که بیشترین ضربه را از حرف این‌وآن خورد؛ شروع عالی، ادامه‌ی ضعیف و نهایتا فروش کلی پایین‌تر از انتظار. توانایی جذب مخاطبین جدید و حتی بهتر از آن بازگرداندن مخاطب برای دیدن دوباره و حتی سه‌باره‌ی فیلم کیفیتی است که قادر است فیلم را به اوج موفقیت برساند. بسیاری از فیلم‌های پرخرج و یا شاید بهتر باشد بگوییم ولخرجانه‌ی تابستان امسال که مثلا قرار بود نقطه‌ی عطفی باشند در این مسیر دوامی نداشتند.

۲- نقدهای مثبت به‌تنهایی نمی‌تواند زمین نخوردن فیلم را تضمین کنند.

منتقدان فیلم‌هایی را تحویل می‌گیرند که فکر می‌کنند ارزش دیدن دارد، اما این تمجید و تعارفات دیگر مخاطب را مثل قبل جهت نمی‌دهد؛ مثلا «Popstar: Never Stop Never Stopping» «ستاره پاپ: هرگز از دست برنداشتن دست برندار» را یادتان هست؟ شِبه‌مستندی با بازی اندی سَمبِرگ در نقش جاستین بیبِری که زود بزرگ شده؛ منتقدان بسیاری را قلقلک داد اما به‌زور در آمریکا ۱۰ میلیون فروخت. یا «همسایه‌ها ۲» که با شیطنت‌های دخترانه رسانه‌ها را گول زد، اما نهایتا علیرغم بودجه‌ی بیشتر نصف فیلم قبلی فروخت. فیلم نوآر شِین بلَک «بچه‌های خوب» با توجه رسانه‌ها کلی مخاطب گرفت اما به‌زحمت هزینه‌های تولید خود را درآورد. شاید اینترنت که به دادگاه تساوی‌گرایانه‌ی انظار عمومی بدل شده را مقصر بدانید اما محض تحویل گرفتن منتقدین، این تابستان کمتر از هر زمان دیگری بُرِش داشت.

۳- محبوبیت ابرقهرمان‌ها پایین آمده، گرچه هنوز خیلی مانده از دور خارج شوند.

تا همین پارسال، اگر یک جفت لباس تنگ تن یک ازمابهتران می‌کردید و جای‌جای شهر تبلیغش را می‌زدید خیلی خوب جواب می‌داد و حسابی می‌فروخت؛ اما امسال قابل‌اعتمادترین منبع هالیوود برای داستان‌های پول‌ساز یک‌جورهایی سکندری خورد. عملکرد ضعیف «بتمن در برابر سوپرمن» و «جوخه انتحاری» که قبلا اشاره شد جدای از «مردان اکس: آخرالزمان» و «کاپتان آمریکا: جنگ داخلی» است که آن‌ها هم پایین‌تر از انتظارات ظاهر شدند که همچنین به‌طور واضح بیانگر این است که چیزی تا از دست دادن کامل قدرت پول‌سازی ابرقهرمانان نمانده است. هر شال و شنل‌پوشی قرا نیست دنیا را تسخیر کند.

۴- موفقیت بازسازی‌ها و دنباله‌ها دیگر تضمین‌شده نیست.

سیلی از بازسازی‌ها و دنباله‌های عجولانه و ناموفق این تابستان سرازیر شد که هشداری به استودیوهای فیلم‌سازی بود تا دست از تنبلی بردارند. خودتان قضاوت کنید: ببینید چه تعداد از این فیلم‌ها را این تابستان به یاد دارید که اکران شده باشند: «آلیس از آن‌سوی آینه»، «بن هور»، «شکارچی: نبرد زمستان»، «لاک‌پشت‌های نوجوان جهش‌یافته نینجا: خارج از خفا»، «حالا منو می‌بینی ۲»، «روز استقلال: بازخیز»، «افسانه‌ی تارزان»، «عصر یخبندان: مسیر تلاقی»، «پیشتازان فضا: ماورا» و «جیسون بورن». همه بلااستثنا در رسیدن به اهداف تجاری خود با مشکل مواجه شدند و نتوانستند موفقیت فیلم‌های قبلی خود را تکرار کنند؛ که کلا سیاست موفقیت بی‌چون‌وچرای دنباله‌ها را زیر سوال برد. حتی بازسازی‌های خوب مثل «شکارچیان روح» و «اژدهای پیت» هم در بلند شدن از باند مشکل داشتند. اگر هالیوود می‌خواهد از یک تابستان بی‌حاصل دیگر پرهیز کند شاید یک تغییر در سرعت و فرود لازم باشد.

۵- سال ۲۰۱۶، سالی خوب برای انیمیشن

درحالی‌که استودیوها با دنباله‌های نصف و نیمه پول از دست دادند، پروژه‌های انیمیشنی حضوری چشمگیر داشتند. شاید کارتون «پرندگان خشمگین» در محبوبیت به‌پای نسخه‌ی بازی‌اش نرسید اما بازهم ۳۴۶ میلیون دلار جهانی به جیب زد و این تازه اولش است. «یافتن دوری» فعلا عنوان پرفروش‌ترین فیلم داخلی آمریکا را دارد و به‌تازگی از «جنگ داخلی» پیشی گرفت و «زندگی پنهان حیوانات خانگی» و «زوتوپیا» هم در جدول ۱۰ پرفروش اول هستند. «کوبو و دو تار» آن‌چنان پرشور در گیشه دنبال نشد اما دستاوردهای هنری و خلاقانه‌اش در نوع خود بی‌نظیر بود. داستان به انیمیشن‌های کودکان ختم نمی‌شود، انیمیشن پُرفحش و رکیک «مهمانی سوسیس‌ها» ۸۲ میلیون ناقابل فروخت تا یک‌بار دیگر ثابت کند ما هیچ‌وقت از کارتون سیر نمی‌شویم.

۶- فیلم‌های با بودجه متوسط بیشتر از همیشه به ورطه‌ی نابودی کشیده شدند.

این زنگاری است که فعالان این حوزه برای نزدیک به یک دهه از آن می‌نالند که امسال کاملا خودش را نشان داد. دیگر جایی برای فیلم‌های با بودجه متوسط در این صنعت نیست. قدرت عشق فیلم «من پیش از تو» را نجات داد و توانست ۱۶۹ میلیون بفروشد اما تجربه‌ی کارگردانی جودی فاستر «هیولای پول‌و‌پله» به‌درد‌نخور بود که گیشه هم این موضوع را تأکید کرد. فیلم جدید متیو مک‌کانهی در مورد جنگ داخلی «ایالت آزاد جونز» سوخت و خاکستر شد؛ و فیلم کوین اسپیسی که در آن یک گربه می‌شود «نُه زندگی» هنوز هم بیشتر شبیه جوک است تا فیلم. فیلم جدید مریل استریپ «فلورنس فاستر جنکینز» از حضور استریپ بهره‌ی چندانی نبرد و نهایتا ۲۰ میلیون دلار فروخت. کم ساخته شدن این دسته از فیلم‌ها خودش به‌اندازه‌ی کافی دردناک بود حالا این مسئله هم قوز بالای قوز شده.

۷- فیلم‌های با موضوع جدید و بکر همیشه خوب نمی‌فروشند اما هم‌چنان می‌فروشند.

به نظر می‌رسد که هم منتقدین و هم تماشاچیان موافق هستند که هالیوود دچار نوعی بحران خلاقیت شده است که کار را از همیشه سخت‌تر می‌کند. خوشبختانه امسال شاید دلیلی برای امیدواری و حرکت آهسته به جلو باشد. فیلم‌های غیراقتباسی کار شاخی امسال انجام ندادند و همین‌قدر درآوردند که هزینه‌های تولید خود را بپوشاند. بلِیک لایولی در «آب‌های کم‌عمق» مقابل یک کوسه‌ی قاتل قرار گرفت و پول بدی هم درنیاورد، فیلم مسخره‌ی «اعصاب» روی اعصاب تماشاچیان رفت و ۴۷ میلیون جهانی فروخت؛ و «مامان‌های بد» جوابی ۹۷ میلیونی به همه داد. بعدازآن هم «جهنم یا مَد» فیلم مستقل کوچکی که در ‎کشمکش جشنواره و نظر مثبت منتقدین موفق شد ۱۰ میلیون به جیب بزند و ظاهرا باز هم راه دارد.

۸- ژانر ترسناک از تمام بلایا مصون است.

این تابستان همه بالا و پایین شدند به‌جز یک‌چیز که تحت تأثیر نوسان ذائقه‎ی عمومی قرار نگرفت و آن سوددهی بی‌چون‌و‌چرای فیلم‌های ترسناک بود. به بازیگر شاخ نیاز ندارند، با پول کم می‌توان ساختشان و پیدا کردن بازار هم برایشان سخت نیست. فیلم ترسناک «دم نزن» ۳۳ میلیون به جیب زد، «تاریکی» سکه شد و دنباله‌ی «احضار» همچنان یک کارخانه پول‌سازی باقی ماند. «چراغ‌ها خاموش» هم ترکاند و با بودجه‌ای ۴٫۹ میلیونی ۱۲۶ میلیون کاسب شد. «پاک‌سازی» با «سال انتخابات» برای بار سوم برگشت و ۷۹ میلیون شیرین فروخت. همه‌چیز گذراست اما انگار ترس جاودانه است.

۹- فیلم‌های مستقل پیش می‌روند اما همچنان چراغ خاموش

درحالی‌که استودیوهای بزرگ با شروع امسال خیلی زود میدان را واگذار و تمام طول تابستان سعی کردند آن را پس بگیرند، فیلم‌های مستقل بعضی از تحسین‌برانگیزترین فیلم‌های فصل را تشکیل دادند. فیلم‌هایی چون سفر خاطره‌انگیز وودی آلن به گذشته با «کافه اجتماع» و یا فیلم انگلیسی‌زبان کارگردان یونانی یورگوس لانتیموس «خرچنگ» بسیار موردتوجه قرار گرفتند. درام فلسفی و عجیب‌وغریب «مرد ارتشی سوئیسی» هم دل منتقدان بسیاری را برد.

۱۰- سینما حالا دیگر یک میدان نبرد است.

درگذشته یک فیلم باید کارهای عجیب‌وغریب بسیاری انجام می‌داد مثلا به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح را با خون ‌و خون‌ریزی به نمایش درمی‌آورد تا اندکی روی زبان‌ها بیفتد اما حالا کافی است ملت را بشوراند و یا به جمع و گروهی بی‌احترامی کند و کارهایی از این قبیل تا همه‌ی توجه‌ها به سمتش سرازیر شوند. مثل جایگزین کردن بازیگران زن با مرد در فیلم «شکارچیان روح» یا حمله‌ی منتقدان به «جوخه انتحاری» و یا بلوای پس از فاش شدن ماجرای تجاوز نِیت پارکر گارگردان فیلم بسیار مورد انتظار «تولد یک ملت» به یک زن جوان در دوران دانشجویی، همه قابل درکند؛ اما از سوی دیگر حالا دیگر هر فیلمی که به اکران عمومی می‌رسد درخطر تبدیل‌شدن به یک سوژه‌ی سیاسی قرار دارد تا به نفع یک ‌جهت‌گیری فکری خاص به‌ خدمت گرفته شود. جنگ‌هایی یکی از یکی صلیبی‌تر. با این اوصاف باید قدر فیلم‌های بی‌طرف و معصومی مثل «اژدهای پیت» را بیشتر دانست. مگر نه؟

منبع: رولینگ‌استون

اختصاصی پلان‌موویز استفاده از این مطلب تنها با ذکر دقیق منبع و لینک به منبع مجاز می‌باشد.

اخبار سینما

    به اشتراک بگذارید
    ۱۳٫۷٫۱۳۹۵
     
    عرشیا امیری
    به قلم: عرشیا امیری

    منتقد سینما (البته خودش اینطور فکر می‌کنه)، خوره فیلم و عاشق تنها فیلم نگاه کردن

    بیان دیدگاه